فاطمه جان احمدى

55

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

تحت‌تأثير قرار مىدهد . دسته نخست كه خود به دو گرايش مخالف و معاند تقسيم مىشود ، عمدتاً محققان غربىاند كه معتقدند تمدن اسلامى ميراث‌بَر تمدن روم و ايران است و بر ويرانه‌هاى دو تمدن پيشين پديد آمده و اسلام به عنوان دينى توحيدى تنها در برخى مواضعِ تمدنى آنها كه متناسب با عرف و جغرافياى منطقه‌اى ، تكامل‌يافته تغييراتى صورت داده است . همين گروه ، عرب و اعراب « 1 » جزيرةالعرب را بىتمدن مىدانند . « 2 » گرايش دوم از دسته نخست خاورشناسان غربى هستند كه با كليات آراى گرايش نخست موافق‌اند ، اما گاه چنان متعصبانه و مغرضانه به مقابله با اسلام و تمدن اسلامى بر مىخيزند كه گويى چاره‌اى ندارند جز نفى همه اصول و ارزش‌هاى حاكم بر تمدن اسلامى . آنان بر اين بنياد ، با سخنان نيش‌دار و مطالب معنادار مىكوشند تا تمدن اسلامى را منكوب كنند و غالباً دستاوردهاى آن را نيز نفى كرده ، به طرد هويت تاريخى تمدن اسلامى مىپردازند . اين دو گروه با رد هويت تاريخى تمدن اسلامى ، پيشينه غنى آن را ناديده مىانگارند و به دستاوردهاى تاريخى و خدمات شايسته نام‌آوران تمدن اسلامى وقعى نمىنهند . در برخى موارد نيز همه آنچه معيار و ملاك برترى تمدن اسلامى است ، به ساير اقوام و ملل نسبت مىدهند و گاه نيز اگر به پذيرش هويت تاريخى تمدن اسلامى ناگزير گردند ، تنها آن را در زمان گذشته محصور مىدانند و براى آن جايگاهى قائل نيستند . آنان در واقع بر ناكارآمدى تمدن اسلامى در عصر حاضر تأكيد دارند . در پاسخ به اينان بايد گفت چگونه مىتوان هويت تاريخى تمدنى را فراموش كرد كه با استناد به منابع ، پيشينه‌اى بس غنى و گسترده دارد ؟ آيا مىتوان دستاوردهاى فرهنگى و هنرى تمدنى را فراموش نمود كه در دوره خود همه سرزمين‌هاى مجاور و يا تحت سلطه را از فرهنگ غنى اسلامى متأثر كرده بود ؟ چگونه مىتوان تأثيرات مثبت تمدن اسلامى بر تمدن غرب را به فراموشى سپرد و خدمات مردان علم و عمل را در حفظ تاريخ علمى و فرهنگى كانون‌هاى تمدنى باستان ناديده انگاشت ؟

--> ( 1 ) . عرب به معناى شهرنشينى ، و اعرابى نيز به‌معناى كوچ‌رو و باديه‌نشين است . ( جمال‌الدين محمد بن‌مكرم بن منظور ، لسان العرب ، ج 4 ، ص 290 . ) ( 2 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ترجمه على جواهر كلام ، ص 8 .